تا که بوديم نبوديم کسي گشت مارا غم بي همنفسي
تا که رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند
قدر آيينه بدانيم چو هست نه در آن وقت که افتاد شکست

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم
توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم
توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

جلسه محاكمه عشق بود و عقل قاضی ، و عشق محكوم .... به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودس كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم .
گفتم: به نظر تو دوست داشتن بهتره يا عاشق شدن؟ گفت: دوست داشتن...
گفتم: مگه ميشه همه ادما دلشون مي خواند عاشق بشند. گفت:اون كس كه
عاشقه مثل كسي ميمونه كه داره تو دريا غرق ميشه
كه دوست داره مثل اين ميمونه كه داره تو همون دريا شنا ميكنه
و از شنا كردنشم لذت مي بره. تو چشماش نگاه كردمو گفتم: تو چي
تو عاشقه مني يا منو دوست داري؟ خيلي اروم گفت:
من خيلي وقته غرق شدم....

پيداست هنوز شقايق نشدي
زنداني زندان دقايق نشدي
وقتي که مرا از دل خود مي راني
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
زرد است که لبريز حقايق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي
پاييز بهاريست که عاشق شده است

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را...


اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم
اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم
اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت
اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم
اي کاش مي توانستم پرنده باشم و تا دور دست ها به کنار تو پرواز مي کردم
و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم
آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم



باور نكن اما من عاشقم … عاشق چشمهاي تو ، عاشق قلب پاك تو…
باور نكن اما من عاشقم … عاشق خنده هاي تو ، عاشق اشكهاي تو…
من عاشقم ، قلبم را با اراده و اطمينان به تو خواهم داد…
مي خواهم ثابت كنم به همگان كه عشق واقعي به چه معناست…
مي خواهم ثابت كنم عشق مقدستر از آن است كه ما مي شناسيم…
عشق واقعي اينجاست در قلب من… مي خواهم آن را ابراز كنم به تو…!
صداقت ، يكرنگي ، يكدلي همه و همه در قلب من است…
باور نكن اما من مي توانم!… مي توانم عاشق واقعي باشم… مي توانم
ديوانه تر از مجنون باشم… مي توانم مهتاب تو باشم… مي توانم
خورشيددرخشان تو باشم… مي توانم محرم رازهاي تو باشم… باور نكن اما
من مي توانم همدم زندگي توباشم… مي توانم آغاز خوشبختي براي تو
باشم..................

عشق زیباست. زیباتر از آنچه که تو میدانی. زیباتر از آنچه که من میدانم.
عشق تصور معشوق است در ذهن عاشق.
عشق پیوندی از جدایی هاست.
عشق معنی نگاه های پرشور است.
عشق تفسیر وجود قلبی پر تپش است.
عشق فریادی در سکوت دلهاست.
عشق پنجره ای به دریای محبت است.
عشق حریری از دلتنگیست که قلب را میوشاند.
عشق جاده ای است که قلبها را به هم پیوند میدهد.
عشق رنگی است که خانه ی متروک دل ما را صفا میدهد.
عشق بارانیست بر کویر تنهایی ما.
عشق در همه جا هست. میتوان احساسش کرد.
عشق یعنی تو. عشق یعنی من...

خداوند یک موجود قوی را خلق کرد و نامش را (مرد) گذاشت
از او پرسید آیا راضی هستی ؟
جواب داد: نه
پرسید چه میخواهی ؟
گفت : آینـــــــــه ای میخواهم که درآن بزرگی خود را ببینم ,
تکیه گاهی میخواهم که هنگام خستگی و
احتیاج برآن تکیه زنـــــــــــــــــم و همدمم باشد ,
نقابی میخواهم که هنگام ضروت درپشت آن مخفی شوم,
بازیچه ای میخواهم که درآن شاد باشم,
مجسمه ای میخواهم که زیبائیش چشم را نوازش دهد,
اندیشه ای میخواهم که درآن غوطه ور گردم,
مشعلی میخواهم که با آن راهنمائی شـــــــوم
سپس خداوند زن..(عشق).. را خلق کرد


اگه عاشقي پس گوش کن ..
اين رو بدان که يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره ..
بدان عاشق به اميد عشقش زندست ..
بدان يه عاشق ... عاشق کشي بلد نيست ..
بدان يه عاشق هرگز دروغ نميگه . مخصوصا به عشقش ..
اگه عشقت رو دوست داري هرگز بهش دروغ نگو ..
خجالت و غرور رو بگذار کنار ..
اگه دوستش داري بهش بگو به ساده ترين شکل ممکن ..
Love is gentle
Love is kind
Love is giving
Love is quick to forgive
Love is motivating
Love is respectful
Love is accepting
Love mends wounds
Love endures
I Love You
عاشق خداوند. مي گفت: «خدايا! اگر مرا به دوزخ بفرستي، به دوزخيان خواهم گفت جرمي نداشتم، جز آنكه عاشق بودم، عاشق خداوند.»

احبك حبين حب الوداد
و حبا لانك اهل لذاك
فاما الذي هو حب الوداد
فحب شغلت به عن سواك
و اما الذي انت اهل له
فكشفك للحجب حتي اراك
فما الحمد في ذا و لا ذاك لي
و لكن لك الحمد في ذا و ذاك
"عاشق تو هستم؛ عشقي كه زمين است و آسماني
هواي تو را دارم؛ هوا پرستم
عاشق تو هستم،
زيرا تو لايق عشقي
عشق تو، همه چيز را از يادم برده است
تو چشمانم را گشودي، پرده ها را كنار زدي و خود را نشانم دادي
من عاشق تو هستم، اما اين تويي كه عشق را در من برانگيخته اي
ستوده تويي، نه عشق من."

